کاهدونی

لاشه‌ی ِ خونین ِ خورشید را
به انتهای ِ جاده‌ی ِ‌انسان‌کُش
به دار آویخته‌اند
من‌ها در پی ِ آخرین مشعل ِ روز
چراغ ِ خانه‌مان را کُشته‌ایم.
دریغا
مه در سراسر شب خویش را
فراگرفته است
نه راه می‌یابد
نه هرگز به کاروانسرایی می‌ماند
این توقف‌گاه ِ ابدیت سان
من چون حلقه‌ای از دود
شهوت ِ حل شدن در مه را می‌دارم
از آن سان خورشید
مملو از سایه‌هایی فرسوده
می‌تواند باشد .
لاشه‌ی ِ خونین ِ خورشید
انتهای ِ جاده را به احتضار ِ تن‌اش
رعشه‌ای به جان‌اش می‌آورد
سایه‌ها بیرون می‌جهند
و راهزن‌ها خورجین‌هایشان را
به نور اندود آلود کرد‌ه‌اند
من در پی تلالویی خُرد
خویش را در عوض مشعل‌ام برافروختم
تا کورسویی باشم به سوی ِ سویی که نیست
مگر گورستان ِ لحظه‌هایی که
سایه‌های ِ مقیم ِ خورشید را
به تمامی در بر می‌کشند.
کرم‌های ِ شهوت ِ تجزیه شدن
در سایه‌ها آبستن می‌شوند؟

اون !

دیوار ِ خون آغشته به غدد ِ عرقی ِ آیینه به هنگام ِ جنون
اشک مرا می‌چکد به تصور ِ پوشیدن ِ جام مملو از زنون
چند جمجه‌ی ِ سرتاسر واژگون در اندیشه‌ی ِ شبیخون
زمان چه سریع می‌گذرد و در من ته‌نشین می‌شود
چون تعادل ِ ناپایدار ِ شاعر ِ بیمار ِ قافیه‌های ِ آسیون
که با افیون ِ مرگ خویش را به شجره تماشا می‌شود
وزین سرسرای ِ مسموم آغاز می‌نشوم به راهِ مختوم
از من عبور می‌کند بی راه چند پاره سنگ به پای‌اش اندر می‌شود
برهون ِ برهوت مرا در می‌کشد به میهمانی ِ کشتار ِ اندرون
و هر صبحدم در سینه‌ی ِ من فرو می‌شود یک پای ِ آذارافیون
و من جان می‌دهم آونگون در بیرون از بون هر شب می‌شود
با یک تیغ ژیلت بر روی رگ‌های ِ فزون به هنگام عصیان ِ استرون

سوتک

ساعت‌ها خوابیده‌اند

دراز بر زمین

گویی مرده‌اند

با خُر خُر تا خِرخِره در سکوت

و رویایی نمی‌بینند

انسان‌ها ایستاده‌اند

در تدفین ِ یک خواب ِ معدوم

با غُرغُر تا خِرخِره در آسمان

و هیچ نمی‌بینند

ساعت‌ها خوابیده‌اند

و انسان‌ها بی‌دار هستند

کوهی از عقربه‌ها در انبارها

ذوب شدن را به انتظار نشسته‌اند

کسی صعود نمی‌کند

و کسی فرو نمی شود

آدمها در زاویه‌ی ِ گورستانِ زمان

در بی حوصلگی و تظاهر گریه می‌کنند

پنجره‌یِ خانه‌ها بسته است

و ساعت‌ها خواب ِ زباله‌دان را خوابیده‌اند

یک بار مصرف

مرا فتح کن

من آخرین قله‌ی بشریت‌ام

که به سرانگشی فرو خواهم شد

مرا فتح کن

من آخرین انسان با تبرم

قلعه‌ی ِ خاموش

پادشاهی ِ مختوم

من زمین ِ خاک نخورده‌ام

و گیوتینی که با آن

خوابهای ِ بشر را سلاخی می‌کردند

مرا فتح کن

فاتح ِ دردهای ِ اعدام شدن

تو آخرین آرمیده‌ی زنده‌ای !

و من تل ِ‌مردار در بیشه‌ام

که درخت حاجتی را که بر من روییده است

مرگش می‌نامند .

روش نگه‌داری

لبخندهای‌ِ منجمد
فریزرهای‌ِخراب
شمایل ِ انسان در آب
کیسه‌های فریزر در باد می‌رقصند
و لبخندهای ما در آن‌ها نیست
چرا هیچ‌کس در خورجین‌اش
ریسمان ِ عدم نیست ؟
و چرا طعمه‌ی ِ پرندگان
دست‌های ِ انسان نیست ؟

شکست نور به روایت انسان
آشوب ِ انعکاس ِ نارسیسیوس در سراب
نسل‌کشی سایه‌ها در خواب
چرا رویای ِ شب ماه نیست؟
و هیچ‌کس را فرجام‌اش
به تصور
دری رو به دیوار نیست ؟
عادت معدوم به طناب ِ دار
ولبخند‌های ِ مسموم یک جامعه‌ی بیمار
که در فریزر ها نگهداری می‌شوند
تا به روز نیاز اسباب پذیرایی باشند
چرا هیچ کس را فرجام‌اش
به تصور
دری رو به دیوار نیست؟

چێشتی شێت

مین هناسه ئ به ردێم
به ٶختئ کا له گرما وو سه رما ده م أکاته و
مین قڵ قڵه ی ده ردێم
به ٶختئ کا آٶی کاڕێز به خۆره تاو دێل ابه سێ ته ۆ
مین خه مبارێ أم خه م خانه ێ زردم
به ٶختئ کا سه روو صای كارۆان اخفه تاو
مین شهۆ چرای مه رگه م
به ٶختئ کا بریشقه ێ هساره کال أۆه ته و
مین همووێ بنێامه کانه م و هیچ نیم
به ٶختئ کا ههڵوو به من ارۆاني تاو

ههڵووێ خه مبارێک به به ردێ شێکاٶ نیشتوه
بنێامی مردووک له شۆنی  شهۆ چرای ماڵێ
به خهٶی هساره ی خامووشێ ئواران سووتاۆه

ترجمه فارسی

من آه ِسنگم

به هنگامی که از آمد و شد گرما و سرما دهان می‌گشاید

من جوشش ِ دردم

به هنگامی که آب چشمه به خورشید عاشق می‌شود

من از برای این غم‌خانه‌ی زرد غمیگینم

به هنگامی که هل هله و هم همه ی کاروان می‌آرامد

من چراغ ِ شب‌های مرگم

به هنگامی که تلالو ستاره کم می‌نماید

من تمامی آدمیان‌ام و هیچ کدام نیستم

به هنگامی که عقابی از کوه مرا به تماشا است

عقاب ِ غمگینی به سنگ شکسته بنشسته است

و آدم مرده در جستجوی چراغی برای شب‌های خانه اش

به رویایی ستاره‌های ِ خاموش  شب‌ها سوخته است

پشتک وارون

در هم سخت پیچیده‌اند

شاخه‌های ِ بی‌رنگ ِ ارغوان

و به هنگام پائیز عریان‌ترند

ترس‌های ِ تاریکی‌ِ درختان

فصل‌ها می‌گذرند

روان ِ اشیا در هم و بر هم لولیده‌اند

و شاید فصل‌ها فقط می‌گذرند

درختان را شیوه‌ای دیگر باید

از آن‌سان که آدمی

بر عرض پراکنده می‌شوند

ستون‌ها به ‌قدر کفایت بلند هستند

 

Private Shouts

فریادهای درگوشی

دمادم

یادداشت های محبوبه موسوی

تخته سیاه

شعرهای امین شاهنده - رازها و روزها

تَب خال

آخرِ بازی

یک جنسِ دوم

یک زن. همان که جنسِ دوم می خوانندش.

نجواگونه هایی در ســــــــــکوت

در سکوت بی مانند خود به نجوا پرداخته ام، نجوایی آرام و لذت بخش

naghshi

از نشانه های مومن آنست: که وبلاگ نقشی را میخواند. ( پراکندهایی از نقش ونگار اورجینال)

پرده ی آخر

وقت اضافه

Parviz Azadian

Just another WordPress.com site

زندانيان سياسى

مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى

Qar Yolcusu

قاریولجوسو

ردّ پا روی حرف

کلمات رد پای منند در این بیکران

رنجنامه

آنچه زندگی می طلبد ،کمی شجاعت است

hamitanha

Smile! You’re at the best WordPress.com site ever

نافله ی شب های من

هیچ و خاکستر

Danceswithdreams

nothing more than the others

بیداری

وبلاگ شخصی پوریا کاف

08:48

Holy shit

پلاك80

آنچه از من گمشده است...

Goldene Verstand

.Once upon a time, I had a goldene Verstand. I lost it, just as I lost myself. I am here to find it again.

آه که اینطور !

خستگی های یک ذهن خسته !

آواره ای در آمستردام

درد دلها و خاطرات آوارگی‌ها ,تنهاییها و تلخ و شیرینهای زندگی

ساحل غربی

درد دل های یک غریبه...

کافه زن

یادمان میم، زنی که رویایی ناتمام ماند

حالا‌هر‌چی

آخرالزمان من است اینجا. به حساب خودم می‌رسم

راوی به روایت خودش

روایت های این وبلاگ ، برداشت آزاذ من است از آنچه دیده ام

ققنوس

روزمره‌ها، دغدغه‌ها

تک شاخ پرنده

تک شاخ پرنده دوست جادویی ما است

دانش کیهانی

هر دانش و آموزه ای که نوری به جایگاه کنونی ما بتاباند و چشم ما را در ادامه راه بازتر نگه دارد

روز هجدهم

اشعار پژمان بختیاری

زندگی به مثابه داستان های میلان کوندرا

آنچه در اینجا می نویسم واقعیت محض است

KHERS

لطفن توی بالاترین لینک نکنید. همچنین توجه داشته باشید که نظر دادن وظیفه نیست.

سکس،هنر و علم

در این وبلاگ سکس از دیدگاه هنری به تصویر کشیده شده ، و در مواردی رابطه آن با علم و نیز دین،فرهنگ و تمدن بررسی شده است

اندیشه

اندیشه هیچ پیشوند و پسوندی نمی‌پذیرد!

behcafe

خاطره ها و بعضی مواقع نوشته های بی ربط شیرین و بهزاد

ماندالا

می نویسم تا فراموش نشوم

بلند فكر ميكنم...

Enjoy your worries, you may never have them again

تِس آپه

آیم فاین. آیم جاست نات هپی.