آدمی در جستجوی هیچستان عقیده

چراغ ِِ گرم را 

به تصور عبث ِ آشیان ِ آتش

 گرداگرد دوره می شود 

به خرده بال ِ منحوسی که 

خاطره ی ِ خلا فرداست 

 

چراغ ِ گرم را 

خاموش یا که روشن

دوره می شود 

چیزی به میانه ی ِ عدم و انسان 

که حشره سان 

پرندگان را زوزه می کشد 

 

به هر سوسوی کور که در می یابد

تمام تن را بدان اندرون می شود 

تا خیال خام را به آتش بسپارد

او چراغی در رویایش هست 

که از آتش شعله میجوید 

تا بسوزد و بمیراند 

هرآنچه که او را می سوزد

 

گیج از سرگیجه ی مرگ باز میگردد 

و باز چراغی دیگر را 

راوی تجربه ی مرگ می شود 

چونان شرابی که 

هزار سال است می گندد

 

لامپ ها و فانوس ها و چراغ ها 

تصویری بیهوده از آتش اند 

و آتش بیهوده ترین آغاز و فرجام بود 

 

تلاش بیهوده

 مرا چندباره بخوان 

من آخرین فصل ام

به زمهریرِ سکوت

 

از سایه بگذر

و 

خانه را آغاز کن

شاید گشایشی شوم 

من ، این قفل بر آوار 

 

مرا بنویس به خطهای نامفهوم

 عبث سفیدایی هستم خطا نما 

به  زنگار ِ تقلای معنا در انکار

 

 

 

قبرنما

دورترین آواز ِ کولی‌ها را

برای ِ برگها زمزمه کرده ام

تا خمار  ِ گردونه ی ِ باد فراموشی را

به آغوش ِ زمستان باور کنند

در خون و خشم به  سوتک ِ گلوی ام

شب را به روده هایم حلق آویز کرده ام

به ملودی ِ طبل ِ عصیانمند  ِ بشریت که

فقط صدای ِ جنگ را گرد ِ خود می پیچد

 چونان مار ِ زنگی که

خانه ها را بدان زنگین می سازند

من  آواز دهل را از دور زندگی کرده ام

 من پائیز را از خوی درختان آموخته ام

 به هنگامی که تردترین باد را

در رحم ِ خونین ِ زمان من را آبستن بوده ام

به سان جنین ِ خاک که

خاکستر ِ پراکنده بر سر دریا می شود

Private Shouts

فریادهای درگوشی

دمادم

یادداشت های محبوبه موسوی

تخته سیاه

شعرهای امین شاهنده - رازها و روزها

تَب خال

آخرِ بازی

یک جنسِ دوم

یک زن. همان که جنسِ دوم می خوانندش.

نجواگونه هایی در ســــــــــکوت

در سکوت بی مانند خود به نجوا پرداخته ام، نجوایی آرام و لذت بخش

naghshi

از نشانه های مومن آنست: که وبلاگ نقشی را میخواند. ( پراکندهایی از نقش ونگار اورجینال)

پرده ی آخر

وقت اضافه

Parviz Azadian

Just another WordPress.com site

زندانيان سياسى

مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى

Qar Yolcusu

قاریولجوسو

ردّ پا روی حرف

کلمات رد پای منند در این بیکران

رنجنامه

آنچه زندگی می طلبد ،کمی شجاعت است

hamitanha

Smile! You’re at the best WordPress.com site ever

نافله ی شب های من

هیچ و خاکستر

Danceswithdreams

nothing more than the others

بیداری

وبلاگ شخصی پوریا کاف

08:48

Holy shit

پلاك80

آنچه از من گمشده است...

Goldene Verstand

.Once upon a time, I had a goldene Verstand. I lost it, just as I lost myself. I am here to find it again.

آه که اینطور !

خستگی های یک ذهن خسته !

آواره ای در آمستردام

درد دلها و خاطرات آوارگی‌ها ,تنهاییها و تلخ و شیرینهای زندگی

ساحل غربی

درد دل های یک غریبه...

کافه زن

یادمان میم، زنی که رویایی ناتمام ماند

حالا‌هر‌چی

آخرالزمان من است اینجا. به حساب خودم می‌رسم

راوی به روایت خودش

روایت های این وبلاگ ، برداشت آزاذ من است از آنچه دیده ام

ققنوس

روزمره‌ها، دغدغه‌ها

تک شاخ پرنده

تک شاخ پرنده دوست جادویی ما است

دانش کیهانی

هر دانش و آموزه ای که نوری به جایگاه کنونی ما بتاباند و چشم ما را در ادامه راه بازتر نگه دارد

روز هجدهم

اشعار پژمان بختیاری

زندگی به مثابه داستان های میلان کوندرا

آنچه در اینجا می نویسم واقعیت محض است

KHERS

لطفن توی بالاترین لینک نکنید. همچنین توجه داشته باشید که نظر دادن وظیفه نیست.

سکس،هنر و علم

در این وبلاگ سکس از دیدگاه هنری به تصویر کشیده شده ، و در مواردی رابطه آن با علم و نیز دین،فرهنگ و تمدن بررسی شده است

اندیشه

اندیشه هیچ پیشوند و پسوندی نمی‌پذیرد!

behcafe

خاطره ها و بعضی مواقع نوشته های بی ربط شیرین و بهزاد

ماندالا

می نویسم تا فراموش نشوم

بلند فكر ميكنم...

Enjoy your worries, you may never have them again

تِس آپه

آیم فاین. آیم جاست نات هپی.