سیاه نمایی

هماوردی است انسان را
با عقربه‌هایی در دست
و اندیشه‌هایی سخت چسپناک
چونان کرمهایی که
ثمر ِ متعفن ِ خویش‌ند

مرگ‌زاری است انسان
بامومیایی ِ لاشه‌های ِ زمان
آویخته از درختهای ِ بیمار
می‌کشند از درختان جان
با فتوسنتزهای ِ بیمارگونه‌ی ِ مرگ

هماورد ِ خونینی است انسان
با مانیفست ِ آونگها در برابر آوندها

Advertisements

زندانبان در اسارت ِ زندان

بر پیش ِ پرده‌ی ِ شب
پرنده‌ای پنهان شده‌ است
به خیزش ِ باد، بال می‌زند
تا تصور ِ آسمان بر دریاچه‌ی ِ عدم
از ذهن ِ کوچکش فرو نریزد
با نشانی از عدم بر پیشانی ِ مرموزش
که سالهاست از پنجره گذر نکرده‌ است

در سرای ِ خیال ِ انسان
گربه‌هایی وحشیانه می‌میرند
ناله می‌کشند فریاد ِ زوال را
پیش از آنکه دیباچه‌ای شوند از پوست ِ تاریخ
بوتیقای ِ فرسوده‌ در دهان ِ موریانه‌هایند
مرگ را در کوچه‌ها وزباله‌دانها زمزمه می‌کنند

در سراسر شب و روز
آدمی در تنگ ِ شیشه‌ای
به خویش زندانی است
مناظر ِ حباب‌گونه‌ی هستی را
از برای ِ رود یافتن ،  چشمهایش می‌کاود

گربه‌ای پرنده‌سان
به سوی ِ دیوار می‌جهد
پرنده‌ای گربه ‌سان
در پای دیوارک می‌پوسد
به هیبت ِ لاشه‌ی ِ کهنه‌ای که
پیش از شب روبه‌روی ِ خویش
ایستاده بود و ناله می‌کرد

چارسوی ِ من

صداها انکار خویشتن‌ند

هنگامی که نجواگونه

تارهای ِ حنجره را می‌نوازند

و آغاز ِ کشف غارهای ِ نیاکانشان‌اند

هنگامی که سراسیمه

به سکوت بر پوست می‌انجامند

تا نمادهای ِ معدوم

شعر شوند حک شده بر کلمات

صداها انکار خویشتن‌اند

تو انکار ِ من هستی

و آنقدر در خویش نجوایی

که من از سکوت ِ خویش

نماد می‌شوم و زبان ِ بدن

لال می‌شود در آستانه‌ی ِ تو شدن

تو انکار ِ من هستی

و من آغاز ِ تردید

به خدا و همه‌ی ِ شاعران ِ مختوم

تو انکار ِ من هستی

و من کفن‌پوشی به میانه‌ی شماها، ای ماناترین مردگان

ضمیر ِ مفعولی ِ بی‌مالکیت

زدوده شدن‌ات را بخند
بر نیزه‌های ِ تاریخ
در آغوش‌های ِ شمشیروار ِ وحشت
بمیر و بازگوی یه مشت ِ شفقت :
بر دیوارهای ِ خلا
چنگ می‌کشید جنون‌واره‌ی ِ پلشت*؟
چه کسی سخن گفت جز سکوت که
بر قالی ِ بی‌نقش ِ مرگ می‌خزید ؟

زدوده‌ شدن‌ات از کوه ِ هیچ
اتفاق ِ سنگ‌گونه‌ای بود
در میان ِ خلواره‌ی ِ هستی
ای آخرین زاده‌ی ِ هیچ
تکّه‌ی ِ کهنه‌ی ِ شب‌آویز
جامانده‌ای به آغاز ِ خویش

*پلشت : آلوده- کثیف – زشت

صبح بخیر ایران!

کرکس ِ بیمار

لاشه‌ای بر تخت،معدوم

تلالو خورشید

لالایی

بر دشت ِ تاریک

خواب‌آلود می‌وزد باد

 روز کرخت است

تمرّد

 در آستانه‌ی ِ زایش تبر ِ تشویش

  ِدر میانه‌ی ِ زخم ریش ِ خَلیش

در کشاکش با جان ِ زخم‌اندود ِ خویش

سخت در آغوش بگرفته است رخت ِ فرغیش

انسان با دستهای ِ تاریخ و پاهای ِ قلیج!

*

برگی که باد را می‌ریخت

درختی که در باد می‌زیست

و منی که در من فرو میریخت کود می‌شد

نه  از هراس تبر یا که از هراس باد بود

  رقصان به خویش می‌لرزید

که انجماد ِ آتشکده‌ای ِ درون ِ آوندها بود

*

Private Shouts

فریادهای درگوشی

دمادم

یادداشت های محبوبه موسوی

تخته سیاه

شعرهای امین شاهنده - رازها و روزها

تَب خال

آخرِ بازی

یک جنسِ دوم

یک زن. همان که جنسِ دوم می خوانندش.

نجواگونه هایی در ســــــــــکوت

در سکوت بی مانند خود به نجوا پرداخته ام، نجوایی آرام و لذت بخش

naghshi

از نشانه های مومن آنست: که وبلاگ نقشی را میخواند. ( پراکندهایی از نقشي)

پرده ی آخر

وقت اضافه

Parviz Azadian

Just another WordPress.com site

زندانيان سياسى

مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى

Qar Yolcusu

قاریولجوسو

ردّ پا روی حرف

کلمات رد پای منند در این بیکران

رنجنامه

آنچه زندگی می طلبد ،کمی شجاعت است

hamitanha

Smile! You’re at the best WordPress.com site ever

نافله ی شب های من

هیچ و خاکستر

Danceswithdreams

nothing more than the others

بیداری

وبلاگ شخصی پوریا کاف

08:48

Holy shit

پلاك80

آنچه از من گمشده است...

Goldene Verstand

.Once upon a time, I had a goldene Verstand. I lost it, just as I lost myself. I am here to find it again.

آه که اینطور !

خستگی های یک ذهن خسته !

آواره ای در آمستردام

درد دلها و خاطرات آوارگی‌ها ,تنهاییها و تلخ و شیرینهای زندگی

ساحل غربی

درد دل های یک غریبه...

کافه زن

یادمان میم، زنی که رویایی ناتمام ماند

حالا‌هر‌چی

آخرالزمان من است اینجا. به حساب خودم می‌رسم

راوی به روایت خودش

روایت های این وبلاگ ، برداشت آزاذ من است از آنچه دیده ام

ققنوس

روزمره‌ها، دغدغه‌ها

تک شاخ پرنده

تک شاخ پرنده دوست جادویی ما است

دانش کیهانی

هر دانش و آموزه ای که نوری به جایگاه کنونی ما بتاباند و چشم ما را در ادامه راه بازتر نگه دارد

روز هجدهم

اشعار پژمان بختیاری

زندگی به مثابه داستان های میلان کوندرا

آنچه در اینجا می نویسم واقعیت محض است

KHERS

لطفن توی بالاترین لینک نکنید. همچنین توجه داشته باشید که نظر دادن وظیفه نیست.

سکس،هنر و علم

در این وبلاگ سکس از دیدگاه هنری به تصویر کشیده شده ، و در مواردی رابطه آن با علم و نیز دین،فرهنگ و تمدن بررسی شده است

اندیشه

اندیشه هیچ پیشوند و پسوندی نمی‌پذیرد!

behcafe

خاطره ها و بعضی مواقع نوشته های بی ربط شیرین و بهزاد

ماندالا

می نویسم تا فراموش نشوم

بلند فكر ميكنم...

Enjoy your worries, you may never have them again

تِس آپه

آیم فاین. آیم جاست نات هپی.