زوزه‌ در تاریکی

خنده‌ای که پرچم می‌کنی
تا بر خویش برافرازیش
که فاتح ِ معمای ِ خویشی
که راه‌بلد ِ قلّه و درّه‌ی خویشی
به اهتزاز در می‌آورند
پیش از آنکه تو را
به دار بیاویزند!

با تو سخن می‌گویم انسان!
که در کومه‌ی ِ حقیر ِ خویش
تنها تویی بر درّش می‌کوبی
و در میانه‌ی ِ شعله‌ی شمع‌هایی
که برای ِ بزرگداشت ِ تاریکی  می‌افروزی
جنگاور ِ  منجمد  ِ زمانی
که در کومه‌ی بیابانی ِ خویش یخ کرده‌ای!

با تو سخن می‌گویم ای نوادگان ِ انسان
که در دام ما گرفتار می‌مانید
در این کومه کسی بر در نمی‌کوبد
مگر گُرده‌ی ِ سکوت
با پرچم‌هایی که از دهان ِ سگان
بیرون کشیده‌ شده‌اند!
ما فاتح ِ رسوایی ِخویش‌ بودیم!

Advertisements

پی‌رنگ !!

به سان فولاد ِ  شرمگین که

در آتش ِ کهنه می‌گدازیش

تا دشنه‌ای ِ مسموم بیافرینی

و به سینه‌ی ِ خویش اندرون کنی

  حقیقت در تاریکی  ِ انسان گونه‌ای

به آذرخش و سکوت جان می‌یابد

تا دل خدا و دوران را بشکافد

مگر جانداری از مردگان ِ همیشه برون آید!

به سان ِ دشنه‌ای ِ سرد  و منجمد که

به درستی آبدیده ‌نشده است

 تا خویش و دگر دشنه‌ها را تراش دهد !

 تاریخ بدوی‌ترین حقیقت ِ  مکرر است

 که در جنگل‌ها و غارها و گورستان‌ها

پی ِ انسان می‌گردد !

 دالان‌هایی از طبیعت  است انسان

که در آن دشنه‌های ِفرسوده‌ی ِ تاریخ

در دل جنازه ‌ی ِ حقیقت  می‌چرخد

تا حفره‌ای باشد که تجزیه می‌شود!

ناتمام

در تلاطم ِ آفتاب و باد و انسان

آنجا که خیابانها تکرار ِ مداوم ِ تردیدند

تا کودکان جلوتر بدوند!

بتّه‌ای کوچک می‌جنبید  :

به اندیشه‌ی ِ هر آدمی که نیست

به سان ِ پیامبری غم‌آلوده‌ نازل شده‌اند

تا بر تکّه‌ی ِ کوچک ِ دیواری رقصند

با پاهای ِ شکسته و دست‌های ِ بریده

و طنابهایی گره بر سرشان که

دست ِ باد حرکتشان بود!

در پویش ِ شهرها و شه ره‌ها

که زندانی است  هم اندازه‌ی ما

انسان فقط در خویش رها است

جویبارها به خویش می‌ریزند

با لجن‌واره‌ای در رگ‌ّهاشان

که شعر را بدان می‌توان شست

Private Shouts

فریادهای درگوشی

دمادم

یادداشت های محبوبه موسوی

تخته سیاه

شعرهای امین شاهنده - رازها و روزها

تَب خال

آخرِ بازی

یک جنسِ دوم

یک زن. همان که جنسِ دوم می خوانندش.

نجواگونه هایی در ســــــــــکوت

در سکوت بی مانند خود به نجوا پرداخته ام، نجوایی آرام و لذت بخش

naghshi

از نشانه های مومن آنست: که وبلاگ نقشی را میخواند. ( پراکندهایی از نقشي)

پرده ی آخر

وقت اضافه

Parviz Azadian

Just another WordPress.com site

زندانيان سياسى

مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى

Qar Yolcusu

قاریولجوسو

ردّ پا روی حرف

کلمات رد پای منند در این بیکران

رنجنامه

آنچه زندگی می طلبد ،کمی شجاعت است

hamitanha

Smile! You’re at the best WordPress.com site ever

نافله ی شب های من

هیچ و خاکستر

Danceswithdreams

nothing more than the others

بیداری

وبلاگ شخصی پوریا کاف

08:48

Holy shit

پلاك80

آنچه از من گمشده است...

Goldene Verstand

.Once upon a time, I had a goldene Verstand. I lost it, just as I lost myself. I am here to find it again.

آه که اینطور !

خستگی های یک ذهن خسته !

آواره ای در آمستردام

درد دلها و خاطرات آوارگی‌ها ,تنهاییها و تلخ و شیرینهای زندگی

ساحل غربی

درد دل های یک غریبه...

کافه زن

یادمان میم، زنی که رویایی ناتمام ماند

حالا‌هر‌چی

آخرالزمان من است اینجا. به حساب خودم می‌رسم

راوی به روایت خودش

روایت های این وبلاگ ، برداشت آزاذ من است از آنچه دیده ام

ققنوس

روزمره‌ها، دغدغه‌ها

تک شاخ پرنده

تک شاخ پرنده دوست جادویی ما است

دانش کیهانی

هر دانش و آموزه ای که نوری به جایگاه کنونی ما بتاباند و چشم ما را در ادامه راه بازتر نگه دارد

روز هجدهم

اشعار پژمان بختیاری

زندگی به مثابه داستان های میلان کوندرا

آنچه در اینجا می نویسم واقعیت محض است

KHERS

لطفن توی بالاترین لینک نکنید. همچنین توجه داشته باشید که نظر دادن وظیفه نیست.

سکس،هنر و علم

در این وبلاگ سکس از دیدگاه هنری به تصویر کشیده شده ، و در مواردی رابطه آن با علم و نیز دین،فرهنگ و تمدن بررسی شده است

اندیشه

اندیشه هیچ پیشوند و پسوندی نمی‌پذیرد!

behcafe

خاطره ها و بعضی مواقع نوشته های بی ربط شیرین و بهزاد

ماندالا

می نویسم تا فراموش نشوم

بلند فكر ميكنم...

Enjoy your worries, you may never have them again

تِس آپه

آیم فاین. آیم جاست نات هپی.