معجزه ی ِ هستی‌بخش‌ات به هستی

کاش نام ِ کوچک آدمی
نوازش‌گاهی ‌می‌بود
که آدمی بر تن ِ خویش حک می‌کرد
آنگاه من نام ِ کوچکم را
درون ِ حنجره‌ی ِ خویش
خالکوبی می‌کردم-
تا برای ِ نوازش ِ من
هربار مرا سَلاخی کنند !
به هنگام ترجمان ِ بوسه یا
به هنگام ِ تأویل ِ اندیشه به کلام!
و آنگاه سکوت برای ِ من
لازمه‌ی ِ تنازع بقا بود

ای کاش نام ِ کوچک ِ آدمی
نوازش‌گاهی مختصر می‌بود
یا چیزی چنان خوف انگیز که
تتمه‌ی ِ پایدار اثر ِ آدمی
بر اشیاء می‌بود
آنگاه نام ِ کوچکت را
بر نگاه ِ کوچکت یا برخیال ِ کهنه‌ات می‌سودم
تا هرچه که تو بدان نگاه کنی
در نگاه ِ تو جادوانه بماند
تا هرچه تو بدان رویا می‌افکنی
خاطره‌ای از تو را نگاه دارد

ای کاش نام ِ کوچک ِ آدمی
را کفایت ِ بیان نبود
آنگاه سکوت ِ من و نگاه ِتو
پایان ِ زبان و نشانه می‌بود
هستی برای زنده‌ ماندن
خودش را به نگاه تو می‌رساند
و من برای ِ زنده ماندن
باید در نگاه و رویای ِ تو
با سکوت می‌زیستم !

ای کاش نام ِ کوچکت
ای کاش نام ِ کوچکم
نوازش‌گاهی بود
آنگاه برای ِ به نام خواندن ِ تو
هربار سلاخی می‌شدم
تا تو مرا نگاه کنی !
شاید دوباره زنده می‌شدم

Advertisements

دم دستی !

کلام ِ خود را بر قایقی ِ سوراخ

سوار میکنی

و در حنجره‌ات پارو میزنی

تا شاید به دریا ریخته شوی !

دریغا سکوت ِ تو مردابی است

که فرجامش خودت هستی !

پیش از آنکه سخن بگویی

می‌دانند چه نخواهی گفت

به هنگامی که دست بر دهان ِ خویش بنهاده‌ای

زبان ِ تو  مویه‌کنان بر سر و روی ِ خویش

پنجه می‌افکند

به سان ِ اهریمن ِِ  آلوده به جنون

که فقط در جهنم ِ خویش می‌زید!

ای مختوم ِ به خویش

به هنگامی سخن ِ می‌گویی

با من زمزمه مکن !

دست در حنجره‌ی ِ خویش کن

وحنجره‌ات را پاره کن !

خبالا !

در پژواک ِ هیاهو
آنچه که به گوش می‌رسد
سکوت ِ رنگینی است
که روی دیوارها پاشیده می‌شود
همانند آدمی که تیرباران شد
تا مدل ِ نقاشی ِ تو باشد!

من اما از نقاشی
تنها بوم ِ خالی را ‌می‌شناختم
تو پرتره‌ی ِ لاشه‌ی ِسوراخ شده‌ی ِ من را کشیدی
فهمیدم که خالی هم می‌تواند
منقوش به خالی‌ای باشد
که در دل ِ خود بسیارها خلا دارد!

حرمان !!

ما نمی‌دانستیم

کسی در پی ِ ما می‌آید

یا کودکی جلوتر از مادرش می‌دود

و هیچگاه ‌نمی‌ایستادیم

چرا که همه‌ی ِ خیابانها و کوچه‌ها و چاله‌ها

توقف ممنوع بودند

ما عقب عقب راه رفتیم

و صدای ِ هنوز پشت سر ما بود

ما دستهایمان را گشودیم

تا خاطره‌مان را شاید بغل کنیم

و تمام ِ زمین  ِ شیاد را به آغوش کشیدیم

اما تمام ِ زمین خلا بود

و ما هرچیزی را که بلند می‌کردیم

نمی‌توانستیم زمین بگذاریم

این قانون ِ همیشه رفتن بود

دستهای ِ ما خسته شد

پاهای ِ ما خسته شد

ما هنوز می‌رفتیم بی‌وقفه

 به جائی که نمی‌دانستیم کجاست

با دستهایی که خلا ِِ سنگینی به اندازه‌ی ِ زمین را

در خود داشت

و هیچوقت نمی‌‌دانستیم از کجا

شروع کرده‌ایم

ما خسته شده‌ بودیم

و دیگر ایستادیم

 اما صدای ِ پایمان می‌رفت هنوز

Private Shouts

فریادهای درگوشی

دمادم

یادداشت های محبوبه موسوی

تخته سیاه

شعرهای امین شاهنده - رازها و روزها

تَب خال

آخرِ بازی

یک جنسِ دوم

یک زن. همان که جنسِ دوم می خوانندش.

نجواگونه هایی در ســــــــــکوت

در سکوت بی مانند خود به نجوا پرداخته ام، نجوایی آرام و لذت بخش

naghshi

از نشانه های مومن آنست: که وبلاگ نقشی را میخواند. ( پراکندهایی از نقشي)

پرده ی آخر

وقت اضافه

Parviz Azadian

Just another WordPress.com site

زندانيان سياسى

مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى

Qar Yolcusu

قاریولجوسو

ردّ پا روی حرف

کلمات رد پای منند در این بیکران

رنجنامه

آنچه زندگی می طلبد ،کمی شجاعت است

hamitanha

Smile! You’re at the best WordPress.com site ever

نافله ی شب های من

هیچ و خاکستر

Danceswithdreams

nothing more than the others

بیداری

وبلاگ شخصی پوریا کاف

08:48

Holy shit

پلاك80

آنچه از من گمشده است...

Goldene Verstand

.Once upon a time, I had a goldene Verstand. I lost it, just as I lost myself. I am here to find it again.

آه که اینطور !

خستگی های یک ذهن خسته !

آواره ای در آمستردام

درد دلها و خاطرات آوارگی‌ها ,تنهاییها و تلخ و شیرینهای زندگی

ساحل غربی

درد دل های یک غریبه...

کافه زن

یادمان میم، زنی که رویایی ناتمام ماند

حالا‌هر‌چی

آخرالزمان من است اینجا. به حساب خودم می‌رسم

راوی به روایت خودش

روایت های این وبلاگ ، برداشت آزاذ من است از آنچه دیده ام

ققنوس

روزمره‌ها، دغدغه‌ها

تک شاخ پرنده

تک شاخ پرنده دوست جادویی ما است

دانش کیهانی

هر دانش و آموزه ای که نوری به جایگاه کنونی ما بتاباند و چشم ما را در ادامه راه بازتر نگه دارد

روز هجدهم

اشعار پژمان بختیاری

زندگی به مثابه داستان های میلان کوندرا

آنچه در اینجا می نویسم واقعیت محض است

KHERS

لطفن توی بالاترین لینک نکنید. همچنین توجه داشته باشید که نظر دادن وظیفه نیست.

سکس،هنر و علم

در این وبلاگ سکس از دیدگاه هنری به تصویر کشیده شده ، و در مواردی رابطه آن با علم و نیز دین،فرهنگ و تمدن بررسی شده است

اندیشه

اندیشه هیچ پیشوند و پسوندی نمی‌پذیرد!

behcafe

خاطره ها و بعضی مواقع نوشته های بی ربط شیرین و بهزاد

ماندالا

می نویسم تا فراموش نشوم

بلند فكر ميكنم...

Enjoy your worries, you may never have them again

تِس آپه

آیم فاین. آیم جاست نات هپی.