با مرده‌ها همزادپنداری میکرد !

بزرگترین چشم‌انداز ِ بشریت ، سرطان چشم بود!

با فرگشت موهایش فر شد!

قول‌اش را که شکست پر از سکه بود

 

Advertisements

پشتوان‌ه اش دیوارهای حمام است

تنها دست پرورده‌ اش انگشتانش بود

تن‌دیس ِ ما همیشه از غذا خالی بود

نه- هرگز شاعر نمی‌شوم!

تن ِ نامدفون ِ خدای ،

که زرتشت در میانه‌ی درختی فرّاخ پنهان ساخت؛

زخم‌اندود به تبرهای ِ زهرآگین ِ سرد

وحشیانه به خویش می‌پیچد؛

که عصاره‌ی ِ سردی از تبرها

در جانش به یادگار مانده است.

نجوایی لی‌لی‌کنان می‌آید از دوردست؛

می‌رقصد با دیوار و درختان

با سایه‌های ِ درهم تنیده‌ی ِ انسان ؛

تا برسد بگوش مرده‌ای که جان نداده است ،

به تلالو هر تنی آلوده می‌شود

پیام‌آور ِ کور ِ مست

درون ِ درختی که

آوندهایش خشک است

خدائی دست می‌ساید به خویش

چونان دخترکی که

پستان‌های ِ کال‌اش مجمر ِ آتش است.

به گریه فریاد می‌گوید

که تاریخ، لاشه‌ی دستهای ِ برهم انباشته بود.

که غارهای ِ تاریک و برجهای ِ بلند

که خیابان‌های ِ روشن و لحظه‌های ِ کوتاه

به خون ِ تیره‌یِ  انسان آغشته بود

خدائی بی‌جان درون لاشه‌ی ِ درختی

[که دیگر آوند‌هایش خشک است

و میوه‌اش ، بیابان است]

به خویش دست می‌ساید

مویه‌کنان سرودی غمگین سر‌ می‌دهد

به هنگامی که به خویش می‌آمیزد؛

آن محتضر ، به رعشه‌ای انزال می‌یابد.

نجوائی لی‌لی‌کنان می‌آید به گوش

[به سان زوزه‌ی ِ خدائی پیش از مرگ

که زن‌واره می‌آراید قهقه به آغوش]

که می‌رقصد مدهوش

با دیوار و درخت و سایه‌های ِخاموش .

انسان اما در پی ِ دستهایش بود

Private Shouts

فریادهای درگوشی

دمادم

یادداشت های محبوبه موسوی

تخته سیاه

شعرهای امین شاهنده - رازها و روزها

تَب خال

آخرِ بازی

یک جنسِ دوم

یک زن. همان که جنسِ دوم می خوانندش.

نجواگونه هایی در ســــــــــکوت

در سکوت بی مانند خود به نجوا پرداخته ام، نجوایی آرام و لذت بخش

naghshi

از نشانه های مومن آنست: که وبلاگ نقشی را میخواند. ( پراکندهایی از نقشي)

پرده ی آخر

وقت اضافه

Parviz Azadian

Just another WordPress.com site

زندانيان سياسى

مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى

Qar Yolcusu

قاریولجوسو

ردّ پا روی حرف

کلمات رد پای منند در این بیکران

رنجنامه

آنچه زندگی می طلبد ،کمی شجاعت است

hamitanha

Smile! You’re at the best WordPress.com site ever

نافله ی شب های من

هیچ و خاکستر

Danceswithdreams

nothing more than the others

بیداری

وبلاگ شخصی پوریا کاف

08:48

Holy shit

پلاك80

آنچه از من گمشده است...

Goldene Verstand

.Once upon a time, I had a goldene Verstand. I lost it, just as I lost myself. I am here to find it again.

آه که اینطور !

خستگی های یک ذهن خسته !

آواره ای در آمستردام

درد دلها و خاطرات آوارگی‌ها ,تنهاییها و تلخ و شیرینهای زندگی

ساحل غربی

درد دل های یک غریبه...

کافه زن

یادمان میم، زنی که رویایی ناتمام ماند

حالا‌هر‌چی

آخرالزمان من است اینجا. به حساب خودم می‌رسم

راوی به روایت خودش

روایت های این وبلاگ ، برداشت آزاذ من است از آنچه دیده ام

ققنوس

روزمره‌ها، دغدغه‌ها

تک شاخ پرنده

تک شاخ پرنده دوست جادویی ما است

دانش کیهانی

هر دانش و آموزه ای که نوری به جایگاه کنونی ما بتاباند و چشم ما را در ادامه راه بازتر نگه دارد

روز هجدهم

اشعار پژمان بختیاری

زندگی به مثابه داستان های میلان کوندرا

آنچه در اینجا می نویسم واقعیت محض است

KHERS

نظر دادن وظیفه نیست.

سکس،هنر و علم

در این وبلاگ سکس از دیدگاه هنری به تصویر کشیده شده ، و در مواردی رابطه آن با علم و نیز دین،فرهنگ و تمدن بررسی شده است

اندیشه

اندیشه هیچ پیشوند و پسوندی نمی‌پذیرد!

behcafe

خاطره ها و بعضی مواقع نوشته های بی ربط شیرین و بهزاد

ماندالا

می نویسم تا فراموش نشوم

بلند فكر ميكنم...

Enjoy your worries, you may never have them again

تِس آپه

آیم فاین. آیم جاست نات هپی.