خونابه !


من کیفم پر است از گلوله‌های مشقی
باید این گلوله‌ها را بنویسم
هر روز ،چند بار ، با مداد ِ قرمز !
وگرنه فردا باید اشک‌آور را بگریم !

همیشه بعد از نوشتن ِ گلوله‌ها
دستهایم همچون مدادم قرمز می‌شدند !
برگ برگ ِ دفترِ لاغرم قرمز می‌شدند!
از دستهایم و همه‌ی دفترهایم
صدای ِ ناله و فریاد زنان و مردانی می‌آید آقا
که گمان نمی‌برم هیچکدام هنوز مُرده باشند !

آقا! اجازه!  مگر این گلوله‌ها چه فرقی باهم دارند
چرا باید تک به تک ِ آنها را بنویسم ؟
خانه‌مان پر از ترکش‌های ِ سرد ِ فلزی  شده است
و بوی ِ باروت ِ تازه ، جای ِ بوی ِ غذا را گرفته است !

آقا! من کاری نکرده‌ام! چرا مرا می‌زنید ؟
دیروز برادر ِ کوچکم
یکی از دفترهای مرا را به خودش شلیک کرد
او زنده ماند اما من که میدانستم
دیگر زندگی نخواهد کرد !
پدر مرا کتک زد
و مداد ِ قرمزم را شکست
دستهایش قرمز شد!
من مجبور بودم با مداد ِ سیاه
همه‌ی گلوله‌های ِ شما را بنویسم آقا!

آقا ! دستهای ِ من چرا سیاه شده است ؟
دفترهای ِ قبلی که با مداد ِ قرمز نوشته بودم
چرا سیاه شده‌اند ؟
در دفتر ِ من مردان و زنانی سکوت کرده‌اند
که گمان میبرم همه‌شان مُرده‌اند !

Advertisements

6 Responses to خونابه !

  1. خيلى زيبا بود

    • ممنون که خوندید

  2. gizlinkimse says:

    خیلی خوب بود

    • مرسی داشی – لطف داری

  3. زیبا بود

    • ممنون از شما که خوندید

گوش می‌دهم‌تان

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Private Shouts

فریادهای درگوشی

دمادم

یادداشت های محبوبه موسوی

تخته سیاه

شعرهای امین شاهنده - رازها و روزها

تَب خال

آخرِ بازی

یک جنسِ دوم

یک زن. همان که جنسِ دوم می خوانندش.

نجواگونه هایی در ســــــــــکوت

در سکوت بی مانند خود به نجوا پرداخته ام، نجوایی آرام و لذت بخش

naghshi

از نشانه های مومن آنست: که وبلاگ نقشی را میخواند. ( پراکندهایی از نقش ونگار اورجینال)

پرده ی آخر

وقت اضافه

Parviz Azadian

Just another WordPress.com site

زندانيان سياسى

مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى

Qar Yolcusu

قاریولجوسو

ردّ پا روی حرف

کلمات رد پای منند در این بیکران

رنجنامه

آنچه زندگی می طلبد ،کمی شجاعت است

hamitanha

Smile! You’re at the best WordPress.com site ever

نافله ی شب های من

هیچ و خاکستر

Danceswithdreams

nothing more than the others

بیداری

وبلاگ شخصی پوریا کاف

08:48

Holy shit

پلاك80

آنچه از من گمشده است...

Goldene Verstand

.Once upon a time, I had a goldene Verstand. I lost it, just as I lost myself. I am here to find it again.

آه که اینطور !

خستگی های یک ذهن خسته !

آواره ای در آمستردام

درد دلها و خاطرات آوارگی‌ها ,تنهاییها و تلخ و شیرینهای زندگی

ساحل غربی

درد دل های یک غریبه...

کافه زن

یادمان میم، زنی که رویایی ناتمام ماند

حالا‌هر‌چی

آخرالزمان من است اینجا. به حساب خودم می‌رسم

راوی به روایت خودش

روایت های این وبلاگ ، برداشت آزاذ من است از آنچه دیده ام

ققنوس

روزمره‌ها، دغدغه‌ها

تک شاخ پرنده

تک شاخ پرنده دوست جادویی ما است

دانش کیهانی

هر دانش و آموزه ای که نوری به جایگاه کنونی ما بتاباند و چشم ما را در ادامه راه بازتر نگه دارد

روز هجدهم

اشعار پژمان بختیاری

زندگی به مثابه داستان های میلان کوندرا

آنچه در اینجا می نویسم واقعیت محض است

KHERS

لطفن توی بالاترین لینک نکنید. همچنین توجه داشته باشید که نظر دادن وظیفه نیست.

سکس،هنر و علم

در این وبلاگ سکس از دیدگاه هنری به تصویر کشیده شده ، و در مواردی رابطه آن با علم و نیز دین،فرهنگ و تمدن بررسی شده است

اندیشه

اندیشه هیچ پیشوند و پسوندی نمی‌پذیرد!

behcafe

خاطره ها و بعضی مواقع نوشته های بی ربط شیرین و بهزاد

ماندالا

می نویسم تا فراموش نشوم

بلند فكر ميكنم...

Enjoy your worries, you may never have them again

تِس آپه

آیم فاین. آیم جاست نات هپی.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: