وراجی


1- کتگوری‌های زیادی درست کردم اینجا که خیلیاش تاحالا استفاده نشده ، یا فقط یکی دوبار استفاده شده مثل همین کتگوری ! این یعنی که انتظارم از خودم بیشتر از چیزیه که هستم

2- دلم میخواست تمام روز این صفحه وبلاگ نویسیم باز بود و هی پشت سرهم شعر و داستان و کاریکلماتور مینوشتم ، بعد هی سعی میکردم و به وبلاگای دیگه سر میزدم که آدمای بیشتری منو بشناسن ولی خب در حد یه دل‌خواستگیه ! چون نه انقد باهوشم و مغزم فعاله که روزی هزار تا پست بزارم و هرکاری میکنم توضیح بدم – فیلم موزیک معرفی کنم یا شعر بنویسم داستان بنویسم یا صب تا شوم سر تو وبلاگاتون باشه و هی بخونم و هی کامنتای محشر بذارم براتون که بخونیدم -کاش بودم اما  این یعنی اینکه خودم نمیتونم انتظاراتی که از  خودم دارمو برآورده کنم !

3- تو مپوشان آن سخن‌ها که داری ! اگه حرفها پوشیدنی بودند من از برهنگی یخ میکردم ، شاید سالها بعد جنازه‌مو پیدا میکردن و از روی دی‌نی‌ای‌م میفهمیدن کسی از بی‌حرفی و بی‌تلاشی مرد آروین کریمی بود !

4- دیروز خونه‌ی یکی از رفقا بودیم شب رو نخوابیدم تا خود صب بیدار بودیم و فیلم میدیدم و تخمه میشکستیم و خزعبل تحویل هم میدادم – حتا کردی رقصیدیم و بعدشم زدیم زیر آواز دلتنگی که فردا کجاست ، تو محکوم به کدامین رنگی و این صوبتا . بعدم اون نزدیکای ساعت 12 بود که داشتیم یه سری کلیپای بلوتوثی و امثالهم نگا میکردیم یه کلیپی پلی کرد رفیقم که باباهه با دختر و پسرش رفتن صحرا ، یهو باباهه تفنگشو بر میداره بعد پسرشو میکشه بعدم میزاره دنبال دخترش اونم میکشه ، دختره داشت فیلم میگرفت قبل از اینکه باباهم بزنه بچه رو بکشه داشتن با دخترش میخندیدن ، از اون شب تاحالا نتونستم آروم بخوابم چون همه‌ش داره اون صحنه جلو چشم تکرار میشه ، حتا اون شبی که تا 6 صب بیدار بودیم با رفقا ، فیلم دیدیم ، بعدم صب رفتیم حلیم خریدیم بازم نتونستم درس حسابی بخوابم – هر یه ربع از خواب میپرمو اون صحنه رو میبینم .

5- انگار من آدم اتفاقی‌ام ! باید برام اتفاق بیفته تا بتونم روایت کنم – باید بخشی از اتفاقی باشم که می‌افته که سقوط میکنه ! باید اتفاق بیفته تا یاد این پیج بیفتم تا بتونم بنویسم .

6- این آهنگ Evgeny Grinko – Вальс اتفاق خوبیه

Advertisements

6 Responses to وراجی

  1. او كليپ داستانش واقعيه منم ديدمش البته نصفه نخواستم بيشتر ببينم، داستانشو شنيدن، مثل اينكه عروسيه دختره بوده و پدر از زندان مرخصى ميگيره ، بعد اينكارو ميكنه اگه درست تو خلطرم مونده باشه

    • 30 ثانیه بود کلن – نمیدونم عروسیه دختره بود یا نه – به نظر دختره 16 17 ساله بود بنظرم از رو صداش و اینا – تو دشت و صحرا و اینا بود – واقعن سخت بود :/

  2. gizlinkimse says:

    آروین!
    خوبی؟!

    • خوبم علی ، تو خوبی؟

      • gizlinkimse says:

        منم خوبم اخوی

  3. غزال says:

    اتفاق بودم، افتادم.. نشکن هم نبودم

گوش می‌دهم‌تان

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Private Shouts

فریادهای درگوشی

دمادم

یادداشت های محبوبه موسوی

تخته سیاه

شعرهای امین شاهنده - رازها و روزها

تَب خال

آخرِ بازی

یک جنسِ دوم

یک زن. همان که جنسِ دوم می خوانندش.

نجواگونه هایی در ســــــــــکوت

در سکوت بی مانند خود به نجوا پرداخته ام، نجوایی آرام و لذت بخش

naghshi

از نشانه های مومن آنست: که وبلاگ نقشی را میخواند. ( پراکندهایی از نقشي)

پرده ی آخر

وقت اضافه

Parviz Azadian

Just another WordPress.com site

زندانيان سياسى

مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى

Qar Yolcusu

قاریولجوسو

ردّ پا روی حرف

کلمات رد پای منند در این بیکران

رنجنامه

آنچه زندگی می طلبد ،کمی شجاعت است

hamitanha

Smile! You’re at the best WordPress.com site ever

نافله ی شب های من

هیچ و خاکستر

Danceswithdreams

nothing more than the others

بیداری

وبلاگ شخصی پوریا کاف

08:48

Holy shit

پلاك80

آنچه از من گمشده است...

Goldene Verstand

.Once upon a time, I had a goldene Verstand. I lost it, just as I lost myself. I am here to find it again.

آه که اینطور !

خستگی های یک ذهن خسته !

آواره ای در آمستردام

درد دلها و خاطرات آوارگی‌ها ,تنهاییها و تلخ و شیرینهای زندگی

ساحل غربی

درد دل های یک غریبه...

کافه زن

یادمان میم، زنی که رویایی ناتمام ماند

حالا‌هر‌چی

آخرالزمان من است اینجا. به حساب خودم می‌رسم

راوی به روایت خودش

روایت های این وبلاگ ، برداشت آزاذ من است از آنچه دیده ام

ققنوس

روزمره‌ها، دغدغه‌ها

تک شاخ پرنده

تک شاخ پرنده دوست جادویی ما است

دانش کیهانی

هر دانش و آموزه ای که نوری به جایگاه کنونی ما بتاباند و چشم ما را در ادامه راه بازتر نگه دارد

روز هجدهم

اشعار پژمان بختیاری

زندگی به مثابه داستان های میلان کوندرا

آنچه در اینجا می نویسم واقعیت محض است

KHERS

لطفن توی بالاترین لینک نکنید. همچنین توجه داشته باشید که نظر دادن وظیفه نیست.

سکس،هنر و علم

در این وبلاگ سکس از دیدگاه هنری به تصویر کشیده شده ، و در مواردی رابطه آن با علم و نیز دین،فرهنگ و تمدن بررسی شده است

اندیشه

اندیشه هیچ پیشوند و پسوندی نمی‌پذیرد!

behcafe

خاطره ها و بعضی مواقع نوشته های بی ربط شیرین و بهزاد

ماندالا

می نویسم تا فراموش نشوم

بلند فكر ميكنم...

Enjoy your worries, you may never have them again

تِس آپه

آیم فاین. آیم جاست نات هپی.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: