ارتباط گوز و گوزو !

با پدرم به تهران رفتیم
پیش از آنکه یاد آوریم
چمدان ِ جامانده در اتوبوس را ،
بیشتر ِ خیابانها را گشتیم
با دو آینه‌ی ِ چرکین که هریک
به چهره‌ی آدمیان ِ چندین قرن آلوده بود

آقا ، خانوم ، کوچولو
لطفا خوب نگاه کنید
در این آینه نیاکان ما را نمی‌بینید ؟
بر این آینه اگر ها کنید
چهره‌های ِ شبح‌واری را خواهید دید
که از نفس‌های ِ بویناک ِ شما برمی‌آید.
لطفا خوب نگاه کنید
نیاکان ِ ما در چهره‌های شما مدفونند

آینه را رو به روی کلاغی گذاشتم
درون آن رفت و تاج ِ زرینی باز آورد و پرید
در حالی که دو بعدی شده بود و
و به رنگ فیروزه‌ای ،آغشته بود .

پدرم کنده‌ی ِ پیری را پرسید
حلقه‌های ِ سوخته‌اش را در آینه نشانمان داد
یک به یک ِ حلقه‌هایش را گشتیم
تنها خاطره‌ی ِ چوبه‌ی ِ دار ِ دوستانمان را یافتیم

از برابر ِ پاساژی گذشتیم
با آن دهان ِ گشادش خنده‌ای کرد
آینه‌ها فرو افتادند
و چهره‌های محبوس در آن‌ها
تابلوهای ِ نقاشی و موسیقی‌های ِ مختوم
تاجها و تخت‌ها ، دختران زیبا روی ِ پادشاه‌ها
صندلی‌های دیکتاتورها
دروغهای ِ پیامبران
شهود ِ شاعران
خانه‌های کارگران در حاشیه‌ی شهرها
همگی در آسمان پراکنده شدند
مردم چنگ میزدند به هوا
می‌پریدند بر فراز ماشینها
تا یکی را باز گیرند

به ستارخان رفتیم
پدرم از تابلو پرسید
قاضی محمد را ندیده‌ای ؟
پاسخی نگفت
ما تمام مدت به آن چمدان ِ گم کرده فکر میکردم
و جام‌های ِ زرین درون آن
که از آینه‌ها کش رفته‌ بودیم

Advertisements
Private Shouts

فریادهای درگوشی

دمادم

یادداشت های محبوبه موسوی

تخته سیاه

شعرهای امین شاهنده - رازها و روزها

تَب خال

آخرِ بازی

یک جنسِ دوم

یک زن. همان که جنسِ دوم می خوانندش.

نجواگونه هایی در ســــــــــکوت

در سکوت بی مانند خود به نجوا پرداخته ام، نجوایی آرام و لذت بخش

naghshi

از نشانه های مومن آنست: که وبلاگ نقشی را میخواند. ( پراکندهایی از نقشي)

پرده ی آخر

وقت اضافه

Parviz Azadian

Just another WordPress.com site

زندانيان سياسى

مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى

Qar Yolcusu

قاریولجوسو

ردّ پا روی حرف

کلمات رد پای منند در این بیکران

رنجنامه

آنچه زندگی می طلبد ،کمی شجاعت است

hamitanha

Smile! You’re at the best WordPress.com site ever

نافله ی شب های من

هیچ و خاکستر

Danceswithdreams

nothing more than the others

بیداری

وبلاگ شخصی پوریا کاف

08:48

Holy shit

پلاك80

آنچه از من گمشده است...

Goldene Verstand

.Once upon a time, I had a goldene Verstand. I lost it, just as I lost myself. I am here to find it again.

آه که اینطور !

خستگی های یک ذهن خسته !

آواره ای در آمستردام

درد دلها و خاطرات آوارگی‌ها ,تنهاییها و تلخ و شیرینهای زندگی

ساحل غربی

درد دل های یک غریبه...

کافه زن

یادمان میم، زنی که رویایی ناتمام ماند

حالا‌هر‌چی

آخرالزمان من است اینجا. به حساب خودم می‌رسم

راوی به روایت خودش

روایت های این وبلاگ ، برداشت آزاذ من است از آنچه دیده ام

ققنوس

روزمره‌ها، دغدغه‌ها

تک شاخ پرنده

تک شاخ پرنده دوست جادویی ما است

دانش کیهانی

هر دانش و آموزه ای که نوری به جایگاه کنونی ما بتاباند و چشم ما را در ادامه راه بازتر نگه دارد

روز هجدهم

اشعار پژمان بختیاری

زندگی به مثابه داستان های میلان کوندرا

آنچه در اینجا می نویسم واقعیت محض است

KHERS

لطفن توی بالاترین لینک نکنید. همچنین توجه داشته باشید که نظر دادن وظیفه نیست.

سکس،هنر و علم

در این وبلاگ سکس از دیدگاه هنری به تصویر کشیده شده ، و در مواردی رابطه آن با علم و نیز دین،فرهنگ و تمدن بررسی شده است

اندیشه

اندیشه هیچ پیشوند و پسوندی نمی‌پذیرد!

behcafe

خاطره ها و بعضی مواقع نوشته های بی ربط شیرین و بهزاد

ماندالا

می نویسم تا فراموش نشوم

بلند فكر ميكنم...

Enjoy your worries, you may never have them again

تِس آپه

آیم فاین. آیم جاست نات هپی.