سیاه‌پوش

تو آن چادر ِ سیاهی هستی
که همه‌ی لباسها با او دشمنند!

آن چادر ِ غمگینی که
دخترک ِ بیچاره ، هیچ زیرش می‌پوشد!

آن چادر ِ مرگ
که کسی هیچ بر آن نمی‌پوشد !

آن چادر ِ بی‌هویت
که بر دیش ِ ماهواره می‌گذارند
اما تنها چیزی که پنهان می‌کند
فقط خودش است !

تو آن چادر ِ سیاهی
که من زیرش پوسیده‌است
دست‌ها و پاها و تن و جانم !
وای بر من
اگر روزی از من کنارت بزنند !

خبالا !

در پژواک ِ هیاهو
آنچه که به گوش می‌رسد
سکوت ِ رنگینی است
که روی دیوارها پاشیده می‌شود
همانند آدمی که تیرباران شد
تا مدل ِ نقاشی ِ تو باشد!

من اما از نقاشی
تنها بوم ِ خالی را ‌می‌شناختم
تو پرتره‌ی ِ لاشه‌ی ِسوراخ شده‌ی ِ من را کشیدی
فهمیدم که خالی هم می‌تواند
منقوش به خالی‌ای باشد
که در دل ِ خود بسیارها خلا دارد!

تمامیت طلبی !

تمام ِ زمین را
آدمی پیموده است
در کفش‌های ِ من اما
جاهایی هست که هیچ
انسانی بر آن پای نگذاشته است !

برای تمامی ِ گُل‌های ِ سرخ
شعرهایی ِ تَر سروده‌اند
در اتاق ِ من اما
هرزه علف ِ خشکی هست که هیچ
معشوقی بدان تشبیه نشده است

در تمامی قبرستان‌ها
حتما روی ِ قبری بی‌نام و نشان
عنکبوتی تار تنیده است
در من اما
لاشه‌ی ِ همه‌ی ِ تاریخ مدفون است
و من با مردگان ِ خویش می‌رقصم
با علفهای ِ هرزی که در کفشهایم
َروییده بود و در کفشهایم خشک شد!

سیاه نمایی

هماوردی است انسان را
با عقربه‌هایی در دست
و اندیشه‌هایی سخت چسپناک
چونان کرمهایی که
ثمر ِ متعفن ِ خویش‌ند

مرگ‌زاری است انسان
بامومیایی ِ لاشه‌های ِ زمان
آویخته از درختهای ِ بیمار
می‌کشند از درختان جان
با فتوسنتزهای ِ بیمارگونه‌ی ِ مرگ

هماورد ِ خونینی است انسان
با مانیفست ِ آونگها در برابر آوندها

تمرّد

 در آستانه‌ی ِ زایش تبر ِ تشویش

  ِدر میانه‌ی ِ زخم ریش ِ خَلیش

در کشاکش با جان ِ زخم‌اندود ِ خویش

سخت در آغوش بگرفته است رخت ِ فرغیش

انسان با دستهای ِ تاریخ و پاهای ِ قلیج!

*

برگی که باد را می‌ریخت

درختی که در باد می‌زیست

و منی که در من فرو میریخت کود می‌شد

نه  از هراس تبر یا که از هراس باد بود

  رقصان به خویش می‌لرزید

که انجماد ِ آتشکده‌ای ِ درون ِ آوندها بود

*

ناتوانی ِجنسی!

در برابر ِ دو دیوار ِ سیمانی ِ بیمار

خانه‌ی ما با تنهایی‌اش می‌رقصد

با ملودی  چرخش ِ باد در میانه‌ی ِ الوار

هارمونی ِ یقه‌ها

برای ِ پیراهن ِ خونین‌ات

گل ِ سینه‌ی ِ برهنگی بخر

با تاج ِ پادشاهی‌ات به میانه‌ی ِ باغ ِ خار رو

و به سور ِ خویش رقصان و پای‌کوبان

ترس را میزبان ِ هیمه‌ی ِ تنهایی‌ات باش

تو تجسد ِ اندیشه‌ی ِ کهنی

در هیئت ِ لاشه‌ی ِ نمناکی که

کفن ِ چهارخانه و اورکُت به تن می‌کند

در کلاه‎ات ،جنگ ِ صلیبی است

و لاش‌خورهایی با منقارهای ِ شکسته

برای ِ دوستانت مرثیه‌ می‌خوانند

چرا که زره‌ها سوراخی ناپذیر بودند

Private Shouts

فریادهای درگوشی

دمادم

یادداشت های محبوبه موسوی

تخته سیاه

شعرهای امین شاهنده - رازها و روزها

تَب خال

آخرِ بازی

یک جنسِ دوم

یک زن. همان که جنسِ دوم می خوانندش.

نجواگونه هایی در ســــــــــکوت

در سکوت بی مانند خود به نجوا پرداخته ام، نجوایی آرام و لذت بخش

naghshi

از نشانه های مومن آنست: که وبلاگ نقشی را میخواند. ( پراکندهایی از نقش ونگار اورجینال)

پرده ی آخر

وقت اضافه

Parviz Azadian

Just another WordPress.com site

زندانيان سياسى

مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى

Qar Yolcusu

قاریولجوسو

ردّ پا روی حرف

کلمات رد پای منند در این بیکران

رنجنامه

آنچه زندگی می طلبد ،کمی شجاعت است

hamitanha

Smile! You’re at the best WordPress.com site ever

نافله ی شب های من

هیچ و خاکستر

Danceswithdreams

nothing more than the others

بیداری

وبلاگ شخصی پوریا کاف

08:48

Holy shit

پلاك80

آنچه از من گمشده است...

Goldene Verstand

.Once upon a time, I had a goldene Verstand. I lost it, just as I lost myself. I am here to find it again.

آه که اینطور !

خستگی های یک ذهن خسته !

آواره ای در آمستردام

درد دلها و خاطرات آوارگی‌ها ,تنهاییها و تلخ و شیرینهای زندگی

ساحل غربی

درد دل های یک غریبه...

کافه زن

یادمان میم، زنی که رویایی ناتمام ماند

حالا‌هر‌چی

آخرالزمان من است اینجا. به حساب خودم می‌رسم

راوی به روایت خودش

روایت های این وبلاگ ، برداشت آزاذ من است از آنچه دیده ام

ققنوس

روزمره‌ها، دغدغه‌ها

تک شاخ پرنده

تک شاخ پرنده دوست جادویی ما است

دانش کیهانی

هر دانش و آموزه ای که نوری به جایگاه کنونی ما بتاباند و چشم ما را در ادامه راه بازتر نگه دارد

روز هجدهم

اشعار پژمان بختیاری

زندگی به مثابه داستان های میلان کوندرا

آنچه در اینجا می نویسم واقعیت محض است

KHERS

لطفن توی بالاترین لینک نکنید. همچنین توجه داشته باشید که نظر دادن وظیفه نیست.

سکس،هنر و علم

در این وبلاگ سکس از دیدگاه هنری به تصویر کشیده شده ، و در مواردی رابطه آن با علم و نیز دین،فرهنگ و تمدن بررسی شده است

اندیشه

اندیشه هیچ پیشوند و پسوندی نمی‌پذیرد!

behcafe

خاطره ها و بعضی مواقع نوشته های بی ربط شیرین و بهزاد

ماندالا

می نویسم تا فراموش نشوم

بلند فكر ميكنم...

Enjoy your worries, you may never have them again

تِس آپه

آیم فاین. آیم جاست نات هپی.