با مرده‌ها همزادپنداری میکرد !

بزرگترین چشم‌انداز ِ بشریت ، سرطان چشم بود!

با فرگشت موهایش فر شد!

قول‌اش را که شکست پر از سکه بود

 

پشتوان‌ه اش دیوارهای حمام است

تنها دست پرورده‌ اش انگشتانش بود

تن‌دیس ِ ما همیشه از غذا خالی بود

سور ِ هیچ در منطق

چهارشنبه سوری ، سور ِ پنج‌شنبه‌ها بود

چند مینیمال

  • با فاصله از مردم راه می روم من واگیر دارم
  •  دستور زبان را که فراموش کرد زبان اش او را فلک کرد
  • سکوت جریمه ی فراموشی دستور زبان بود.
  • او آخرین بازمانده ی خودش بود
  •  آخرین بازمانده ی این خانواده آن پنجره ی بی دستگیره ی رو به کوچه است
  •  ساز دهنی ها را دهنی نکنید
  •  دیوار همیشه به عکس او خیره بود
  •  گرگ ها همیشه دنباله رو چوپانها هستند
  •  سوزناکترین شعرها را برای سوزنهای مادرم خوانده ام
  •  آدم ها پشت درها می مانند و درها پشت آدم ها جا می مانند
  •  چشمانم سیاهی می رود گمانم فشار برق افتاده است
  • در چرخ و فلک قدیمی که می خوابید دنیا دور سرش می چرخید
  •  چند صد قرن است که وقت مارا گرفته اند
  •  وقت مارا نگیرید جناب ، کاری نکرده است طفلک – اعتراض کوچکب کرده است فقط
  •  برویم داندانهایمان را بکاریم شاید درخت روئید
  • برای فرار از ترس ِ ارتفاع پائین پرید
  • برای حفاظت از محیط زیست دور خودتان سیم خاردار بکشید
  • به هیچ دردی نمی خورد حرفای من یا از دردها کوچکترند یا بزرگترند
  • رنگهای گرم هم یخهای آدمها را آب نمی کنند :)
  • سکوت سرد خیابان آدم برفی شده است …
  • حلقه ی زنجیر شکسته را در دست معشوقش کرد

خواب آور

خودخوری میکرد کسی که شکار کفتارها شده بود !

Private Shouts

فریادهای درگوشی

دمادم

یادداشت های محبوبه موسوی

تخته سیاه

شعرهای امین شاهنده - رازها و روزها

تَب خال

آخرِ بازی

یک جنسِ دوم

یک زن. همان که جنسِ دوم می خوانندش.

نجواگونه هایی در ســــــــــکوت

در سکوت بی مانند خود به نجوا پرداخته ام، نجوایی آرام و لذت بخش

naghshi

از نشانه های مومن آنست: که وبلاگ نقشی را میخواند. ( پراکندهایی از نقش ونگار اورجینال)

پرده ی آخر

وقت اضافه

Parviz Azadian

Just another WordPress.com site

زندانيان سياسى

مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى

Qar Yolcusu

قاریولجوسو

ردّ پا روی حرف

کلمات رد پای منند در این بیکران

رنجنامه

آنچه زندگی می طلبد ،کمی شجاعت است

hamitanha

Smile! You’re at the best WordPress.com site ever

نافله ی شب های من

هیچ و خاکستر

Danceswithdreams

nothing more than the others

بیداری

وبلاگ شخصی پوریا کاف

08:48

Holy shit

پلاك80

آنچه از من گمشده است...

Goldene Verstand

.Once upon a time, I had a goldene Verstand. I lost it, just as I lost myself. I am here to find it again.

آه که اینطور !

خستگی های یک ذهن خسته !

آواره ای در آمستردام

درد دلها و خاطرات آوارگی‌ها ,تنهاییها و تلخ و شیرینهای زندگی

ساحل غربی

درد دل های یک غریبه...

کافه زن

یادمان میم، زنی که رویایی ناتمام ماند

حالا‌هر‌چی

آخرالزمان من است اینجا. به حساب خودم می‌رسم

راوی به روایت خودش

روایت های این وبلاگ ، برداشت آزاذ من است از آنچه دیده ام

ققنوس

روزمره‌ها، دغدغه‌ها

تک شاخ پرنده

تک شاخ پرنده دوست جادویی ما است

دانش کیهانی

هر دانش و آموزه ای که نوری به جایگاه کنونی ما بتاباند و چشم ما را در ادامه راه بازتر نگه دارد

روز هجدهم

اشعار پژمان بختیاری

زندگی به مثابه داستان های میلان کوندرا

آنچه در اینجا می نویسم واقعیت محض است

KHERS

لطفن توی بالاترین لینک نکنید. همچنین توجه داشته باشید که نظر دادن وظیفه نیست.

سکس،هنر و علم

در این وبلاگ سکس از دیدگاه هنری به تصویر کشیده شده ، و در مواردی رابطه آن با علم و نیز دین،فرهنگ و تمدن بررسی شده است

اندیشه

اندیشه هیچ پیشوند و پسوندی نمی‌پذیرد!

behcafe

خاطره ها و بعضی مواقع نوشته های بی ربط شیرین و بهزاد

ماندالا

می نویسم تا فراموش نشوم

بلند فكر ميكنم...

Enjoy your worries, you may never have them again

تِس آپه

آیم فاین. آیم جاست نات هپی.